ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
30
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
زندگى دنياست و سرانجام نيك نزد خداست « . اينها اشياء اين دنياست ، و آدمى ممكن است به اينها دو گونه علاقه و دلبستگى داشته باشد : 1 - علاقهء قلبى : و آن عبارت است از دوست داشتن آنها و لذّت بردن از آنها و به كار بردن فكر و همّت خويش براى به دست آوردن آنها ، به طورى كه دل گرفتار آنها گردد . و همهء صفات دل كه متعلَّق به دنياست مانند ريا و سمعه ( شنوانيدن عمل خير خود به مردم ) و بد گمانى و چرب زبانى و حسد و كينه و دشمنى و كدورت و كبر و حبّ مدح و تفاخر و زياده جوئى ، در اين دلبستگى قرار دارد ، و اين دنياى باطن است و دنياى ظاهر خود اين چيزهاست . 2 - علاقهء بدنى : و آن اشتغال به اصلاح اين چيزهاست بدان سان كه خود و ديگران از آنها بهره مند شوند ، و اين اشتغال و گرفتارى عبارت است از صنعتها و حرفه هايى كه مردم خود را به آنها مشغول ساختهاند به نحوى كه خود و خالق خود را يكسره فراموش كردهاند و از كارى كه براى آن آفريده شدهاند باز ماندهاند . و اگر سبب و مقدار نياز به آنها را مىدانستند و به قدر ضرورت خود را به آنها مشغول مىكردند به دنيا چنان فرو نمىرفتند ، و ليكن چون حكمت آمدن به دنيا و اندازهء بهره و نصيب خود را از آن نفهميدند از قدر حاجت فراتر رفتند و خود را به مشاغل دنيوى گرفتار ساختند و اين شغلها و مشغله ها پى در پى مىآيد و به يكديگر متّصل است و حدّ و نهايت ندارد تا آنجا كه آدمى از مقصود اصلى آنها غافل و در مشغله هاى بسيار گرفتار مىشود . آرى امور دنيا چنين است كه چون در يك شغل گشوده شود در ده شغل ديگر از پى آن باز مىشود ، و باز هر يك از آن درها را درهاى ديگر به دنبال مىرسد تا بىنهايت ، گويى دنيا چاهى است عميق كه نهايتى براى عمق آن نيست ، كه هر كس در پرتگاهى از آن بيفتد از آنجا به پرتگاههاى ديگر سقوط مىكند . . و همين طور پى در پى . مگر نمىبينى كه آنچه انسان ذاتا به آنها نيازمند است خوراك و پوشاك و مسكن است ؟ و به همين جهت نياز به پنج صنعت كه اصول صناعات است پديد آمد : كشاورزى و دامدارى و بافندگى و بنّائى و اقتناص - يعنى شكار و استخراج معدن و حتّى فراهم كردن هيزم - و